بلوچستان در سلطۀ افراط(بخش دوم)

تحلیل مبانی اعتقادی مردم بلوچ و نقش علمای بلوچ در جامعه بلوچستان

به قلم؛ ابراهیم حسین بر

بر خلاف آنچه که تصور می شود، در جمهوری اسلامی، مسئولان نظام و مولوی های بلوچ، بسیار به یکدیگر اعتماد دارند و همین اعتماد متقابل برای هر دو منفعت بسیاری داشته است، جمهوری اسلامی با استفاده از طبقه مولوی ها می تواند نارضایتی عمومی، اعتراض و اعتصاب ناشی از ناکارامدی دولت را در بلوچستان مهار کند و در مقابل، مولوی ها هم با تکیه بر حمایت نظام توانسته اند هم فعالیت خود را گسترش دهند و هم موقعیت و جایگاه خود را ارتقا بخشند، این همکاری متقابل از آغازین روزهای انقلاب شروع شده و تا به امروز ادامه دارد، ولی آنچه که در این میان کنار گذاشته شده عامه مردم است. همه می دانیم که آزادی های مذهبی بعد از انقلاب اسلامی از جمله در بلوچستان به شدت افزایش یافت، که هم مولوی ها و هم نظام به آن اذعان دارند، و این سیاستی بود که جمهوری اسلامی دنبال می کرد تا بتواند با استفاده از این اهرم در مرحله اول ایدئولوژی سکولار حاکم بر جامعه بلوچستان را خنثی کند و سپس این نونهال جریان افراط را گسترش دهد. وقوع انقلاب اسلامی فصل جدیدی را برای روحانیت بلوچ ایجاد کرد و در واقع روح تازه ای در آنها دمید و امیدهایشان را زنده کرد، واقعات بعد از انقلاب اسلامی را می توان اینچنین تفسیر کرد؛

ادامه نوشته

بلوچستان در سلطۀ افراط(بخش اول)

تحلیل مبانی اعتقادی مردم بلوچ و نقش علمای بلوچ در جامعه بلوچستان 

به قلم؛ ابراهیم حسین بر

شبانی در وادی بنی اسرائیل، که چارپایان خود را به چرا برده بود، پیوسته اینچنین مناجات می کرد و می گفت؛

ای پروردگار من تو کجایی تا من غلامت باشم، کفش هایت را بدوزم، موهایت را شانه کنم، دستت را ببوسم و پایت را نوازش دهم، وقت خواب جایت را مرتب کنم... ای که همه بزهای من فدای تو باد، ای که با هر هی هی و هی های خود به یادت هستم...

موسای نبی علیه السلام در گذر راه وی را بدید و به او گفت؛ با که هستی ای شبان؟

شبان پاسخ داد؛ با آنکس که ما را آفریده و آنکه جهان را پدید آورده است، موسی گفت؛ دیوانه شده ای؟ مسلمان ناشده کفر می ورزی؟ اینان چه سخنان بیهوده و کفرگویی هستند که به زبان می آوری؟ دهان خود را بگیر، کفش و پاپیچ لایق توست، این ها کی در خور آفتاب حقیقت خداوندی هستند؟ اگر زبانت را ازین سخنان بازنداری آتش خشم الهی خواهد آمد و همه خلق را نابود خواهد کرد.

شبان گفت؛ ای موسی دهانم را دوختی، آنچنان از گفتۀ خویش پشیمانم که از عمق وجود، احساس ندامت می کنم. شبان، جامۀ خود را پاره کرد، آه سوزناکی برآورد و سر به بیابان نهاد و رفت...

خداوند به موسی علیه السلام وحی نمود؛ ای موسی، بندۀ ما را از ما جدا نمودی،

تو برای وصل کردن آمدی     نی برای فصل کردن آمدی

آمده ای تا جانشین من در میان بندگانم باشی و آنها را به حق و عدالت و یکتاپرستی فراخوانی نه اینکه آنها را از درگاه من برانی، من در وجود هرکس سیرتی نهاده ام و به هر کسی شیوه ای آموخته ام تا منظور و مقصود خویش را بیان دارند. موسی چون این عتاب از حضرت حق بشنید، در پی چوپان در بیابان به راه افتاد، عاقبت او را یافت و گفت؛ مژده بده که دستوری از جانب خدا رسیده؛

هیچ آدابی و ترتیبی مجو     هر چه می خواهد دل تنگت بگو

نیز از احادیث پیغامبر اسلام و آنچه در تاریخ آمده چنین بر می آید که خداوند، موسی علیه السلام را فرستاد و قوم یهود در دین افراط نمودند، سپس عیسی علیه السلام را برگزید و پیروان مسیح در دین سستی نموده و منحرف گشتند، و چون محمّد علیه السلام را مبعوث نمود، فرمود؛ ما شما را امت میانه قرار دادیم، افراط نکنید و از تفریط بپرهیزید، حق مظلومان را پاس دارید و از ظالمان نهراسید، نماز را به پا دارید؛ زکات را ادا کنید، چون توانستید؛ و به حج بروید، چون استطاعت آن را داشتید و در دین اجباری نیست.  

 فعالیت های مذهبیون بلوچ و جریانات فکری عامه بلوچستان قبل از انقلاب اسلامی

تاریخچه ناهنجاری های مذهبی در بلوچستان چندان هم دور نیست، طبق نظر مورخین، اقدام دوستمحمدخان بارکزایی با استخدام چندین مولوی افغان در حکومت مرکزی، آغازین جرقۀ ورود جریان مذهبی افراطی به بلوچستان بود، آنچه ازین جریانات بر می آید اینست که جامعه بلوچستان تا زمان حکومت دوستمحمدخان فاقد نیروی مذهبی بوده و در واقع تمایلی به ایدئولوژی مذهبی افراطی، آنچنان که امروز وجود دارد، وجود نداشته و هرچه بوده محدود به سلایق زندگی شخصی بوده است، بنابراین دوستمحمدخان تصمیم می گیرد اندیشه مذهبی و در واقع عقاید و باورهای فرقه نقشبندیه را به شکل دولتی به جامعه بلوچستان تزریق کند، بنابراین نتیجه اینست که موجودیت جریان افراط حداکثر به یک سده اخیر بر می گردد و تا قبل از آن نه تنها اندیشه افراطی مذهبی عمومیت نداشته بلکه نوعی جریان سکولار آمیخته با تسامح در جامعه بلوچستان رواج داشته است و مذهب تنها شکل بوروکراتیک داشته و محدود به دستگاه دولتی حاکم بوده است. چنانکه در زمان استعمار بریتانیا، مستشارهای انگلیسی از مردم بلوچ می پرسند که چگونه اختلافات خود را حل می کنند و مردم بلوچ پاسخ می دهند؛ با تبعیت از قانون "رواج" که در آن زمان مرسوم بوده است.

 فعالیت مذهبی در دولت دوستمحمدخان بنیان نهاده شده همچنان پی گرفته می شود تا اینکه در سال 1358 قمری، مولانا  عبدالواحدشاه گشتی، از اولین فارغ التحصیلان بلوچ مرکز دیوبند، اولین حوزه علمیه سازماندهی شده و فعال بلوچستان را در "گشت-سراوان" و چند سال بعد مدرسه دینی دیگری در "حق آباد-سراوان" تاسیس می کند و به مجرد آن چند حوزه علمیه دیگر در زنگیان سراوان، ایرانشهر و سرباز شروع به فعالیت می کنند، پس از حدود چهار دهه در اکثر شهرهای بلوچستان شعبه هایی از این مدارس ایجاد می شود.

آنچه می توان از تاریخ بلوچستان استنباط کرد اینست که در واقع جامعه بلوچستان، هیچگاه روی خوشی به دولت ها و بخصوص دولت های مذهبی نشان نداده است.

توضیح اینکه؛ دوستمحمدخان به سبب اینکه سکاندار ایدئولوژی مذهبی افراطی در بلوچستان بود از پشتوانه مردمی چندانی برخوردار نبود و همین عامل، زمینه شکست وی را فراهم ساخت و موجب شد تا دوستمحمدخان نتواند رویای اتحاد بلوچستان و تشکیل حکومت مستقل را به واقعیت مبدل سازد و عاقبت به دست رضاشاه اعدام گردید.

اگر نگاهی به حکومت پهلوی بیندازیم، با وجود آنکه نمی توان ستم رواداشته بر ملت بلوچ را در طول نیم قرن حکومت پهلوی نادیده گرفت ولی با این حال حکومت پهلوی دستاوردهای مثبت زیادی برای بلوچستان داشته است، هرچند که هدف سلطنت پهلوی از توسعه منطقه این بود که به اهداف خود دست یابد ولی بلوچستان هم در این میان بی نصیب نماند. در این دوره، بلوچستان از لحاظ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فعالیت های فرهنگی رشدی چشمگیر داشته است، استحصال معادن، اکتشاف نفت، کارخانجات فراگیر بافت بلوچ و چندین کارخانه فرآوری چرم، گالن سازی، ماکارونی و شرکت های کشت و صنعت در همین دوره ایجاد می شود که متاسفانه بعد از انقلاب همه اینها برچیده می شوند، از طرفی، بلوچ در سازمان امنیت و نیروهای انتظامی و نظامی به شکل گسترده ای نقش ایفا می کند، مسئولیت نهادهای اداری تا حدی که همه ظرفیت بلوچ بکارگرفته می شود، امنیت استان و دفاع از مرزها و حتی مسئولیت حزب سلطنتی رستاخیز در شرق کشور به فعالان سیاسی بلوچ واگذار می شود، از سویی دیگر فعالیت های فرهنگی گسترش می یابد و نشریه هایی چون "گراند" ، "ماهتاک" و... منشر می شود، رادیو بلوچی شروع به فعالیت می کند، دانشگاه بلوچستان تاسیس می شود و همچنین در دانشگاه های طراز اول کشور امتیازی با عنوان "سهمیه بلوچ" در نظر گرفته می شود.

 به هر تقدیر، بلوچستان در دوره سلطنت پهلوی بسیار به شاخص های توسعه نزدیک شده است و نمی توان این اقدامات مثبت را ندید و فقط برای بدست آوردن نانی مدام از جمهوری اسلامی تعریف و تمجید کرد، فارغ از جناح بندی های سیاسی، این استقبال نسبتاً گسترده از حکومت شاهنشاهی و نیز موفقیت نسبی حکومت در ایجاد رضایت عمومی، برآمده از تطابق فرهنگی نیست، مذهب و زبان هم در آن نقشی ندارند، پس چه عاملی می تواند بلوچ را با حکومتی که اتفاقاً در بسیاری از زمینه ها در حق آن اجحاف نموده تا این اندازه نزدیک گرداند؟

در واقع سکولاریسم همان چیزی است که هم جریان حاکم به دنبال آن بوده و هم ایدئولوژی پذیرفته شده و مورد قبول جامعه بلوچستان است. در اینجا هدف ما برتری دادن حکومت پهلوی بر جمهوری اسلامی نیست، شاید جمهوری اسلامی در بسیاری از ابعاد عملکرد بهتری داشته است ولی سخن ما اینست که شیوۀ حکومتی رژیم گذشته(حکومت غیر مذهبی) توانسته است در بلوچستان موفق تر از حکومت فعلی(حکومت مذهبی) باشد و این به خوبی مرزبندی ها را در این جامعه مشخص می کند.