تاریخ تجزیه مکران و بلوچستان
استـــون - خلاصه ای از کتاب تاریخ تجزیه ایران/ تالیف دکتر هوشنگ طالع
بخش پنجم کتاب؛ مرزهای خاوری ایران
دولت و دولتمردان ایران، بهویژه پس از دوران فتحعلیشاه، در اثر نامردمیهایی که از بیگانگان دیدهبودند، کوشش میکردند تا حد امکان از نزدیکی به آنان خودداری کنند.
از این روی، در دوران محمدشاه قاجار، روابط با خارج در پایینترین سطح قرار داشت و تنها در پایاندورهی مزبور، دولت ایران مجبور شد که برای حفظ مصالح تا حدودی به دولت انگلستان روی خوش نشاندهد. در آغاز پادشاهی ناصرالدین شاه، میرزاتقیخان امیرکبیر، با ظرافت و قدرت از دخالت بیگانگان درامور کشور جلوگیری کرده و حتا قدغن نمود که هیچ ایرانی با نمایندگان خارجی رفت و آمد نکند.
بدین سان، پس از دوران فتحعلیشاه، دولت ایران معلم و مستشار نظامی از خارج استخدام نکرد، زیراایرانیان به نیکی دریافته بودند که همهی آنان جاسوسانی هستند که در لباس دیگر سرگرم خیانت به ایران وخدمت به دولت متبوع خود میباشند.
اما، دولت بریتانیا همیشه سخت مشتاق نفوذ در ایران بود. بهویژه هنگامی که روسها در اثر ناتوانی دولتایران، دست اندرکار تجاوز و اشغال سرزمینهای خوارزم و فرارود شدند، اشتیاق انگلستان نیز فزونی گرفت.انگلیسها بر این باور بودند که تصرف “مرو”، در حکم گرفتن “هرات” است. تصرف هرات، تصرف “قندهار” وگرفتن قندهار، دستیابی به بلوچستان و مکران است که خود، مقدمهی حمله به هندوستان میباشد. از اینروی، دولت انگلستان در پی آن برآمد تا نسبت به روسها پیشدستی کرده و مناطق راهبردی (استراتژیک) رادر منطقه اشغال کند و یا موکلانی از سوی خود به حکومت آن مناطق بگمارد.
دولت بریتانیا پس از سرکوب گستردهی نظامیان و مردم هندوستان در سال 1857 میلادی (1236خورشیدی)، از در دیگری وارد شد. این بار، سخن کشیدن خط تلگراف را به میان آورد. دولت انگلستان بهدنبال چند سال گفتگو، توانست امتیاز کشیدن خط تلگراف از خانقین به تهران و از تهران به بوشهر را به دستآورد. در همان سال، دو قرارداد تکمیلی به امضاء رسید و به دنبال آن قراردادهای دیگر. رفتهرفته، به مرورزمان، به مدت قراردادها افزوده شد و تا سال 1307 خورشیدی (1928 میلادی)، دنباله پیدا کرد.بدینسان، مأموران دولت بریتانیا در لباس تلگرافچی، تا دورافتادهترین نقاط کشور نفوذ کردند و از حاکمگرفته تا بازرگانان و مردم کوچه و بازار، به حشر و نشر و کسب خبر پرداختند. “... در این تاریخ، جایصاحبمنصبان نظامی انگلیس را صاحبمنصبان تلگرافخانه گرفتند و درواقع تلگرافچیها، همانصاحبمنصبان نظامی بودند که تغییر شکل داده بودند...”.
ذکر این نکته در اینجا ضروری است که مرز طبیعی ایران در جنوب خاوری، همیشه رود سند بود. دردرازای تاریخ، هرگز به جز موارد نادر، مرز طبیعی مزبور، مورد تردید و کشمکش قرار نگرفته بود.
به دنبال شکست ایران در جنگهای قفقاز و سپس آشوب هرات، ناآرامیهایی در مناطق مکران وبلوچستان نیز ایجاد شد. اما، محمدشاه با گسیل نیرو، منطقه را آرام کرد.
دولت بریتانیا برای دستاندازی به این منطقهی پهناور که در کنار مرزهای هندوستان قرار داشت،دستاندرکار زمینهچینی برای تجزیهی سرزمینهای مزبور شد. دولت انگلستان، به بهانهی حفظ و نگاهداریخط تلگراف که قرار بود در آینده از منطقهی مکران گذر کرده و به هندوستان اتصال یابد، بدون کسب اجازهاز دولت ایران، اقدام به بستن قرارداد با برخی از خوانین بلوچ کرد. در این میان، دولت بریتانیا برای آنان مقررینیز تعیین کرد. در پس پردهی کشیدن خط تلگراف ، دولت بریتانیا در پی آن بود که با ایجاد حکومتهای محلیدر منطقهی مکران و بلوچستان، حمایت و عقد قرارداد با حکومتهای مزبور، منطقهی حایل میان ایران ومستعمرهی هندوستان را کامل کند.
از این روی، دولت بریتانیا، برای دستیابی به این هدف، دستاندرکار ایجاد “امارت کلات” شد. در اینراستا، آنان ضمن عقد قرارداد نگاهداری و حفظ خطوط تلگراف در آینده با خان کلات، برای وی یک مستشارانگلیسی تعیین کرده و از او به نام امیر کلات نام بردند.
دولت بریتانیا برای تجزیهی بخشهایی از مکران و بلوچستان، باب گفتگو با دولت ایران را به نمایندگیامیرکلات به منظور تعیین مرز آغاز کرد. سرانجام در سال 1249 خورشیدی (1870 میلادی)، کمیسیونی باشرکت نمایندگان دولت ایران و امیرکلات تشکیل گردید. کمیسیون مزبور، فردریک گلداسمید را مامور تحدیدحدود مکران و بلوچستان کرد. نامبرده، بر پایهی خواست دولت بریتانیا، مرزهای مزبور را تعیین کرد. به دنبالپایداری و مخالفت برخی دولتمردان با تحدید حدود مزبور، سرانجام ناصرالدین شاه، روز سیزدهم شهریورماه1250 خورشیدی (4 سپتامبر 1871 میلادی)، سند مزبور را امضاء کرد. بدین سان، سرزمین وسیعی که میانرود سند و دماغهی گواتر قرار داشت، از ایران منتزع گردید.
به دنبال تحدید حدود مزبور، دولت بریتانیا با گسیل نیروهایی از هند، رفتهرفته آن سرزمین را اشغالکرده و در ژانویه 1877 میلادی (دی ماه 1255 خورشیدی)، سرزمین مزبور را به عنوان مستعمرهی خوداعلام نمود. از این پس منطقهی مزبور، “بلوچستان انگلیس” نامیده شد. پس از جنگ جهانی دوم که هندوستاناستقلال خود را بازیافت، در اثر توطئهی انگلیس، شبهقارهی هند دچار تجزیه شد. به دنبال ایجاد حکومتپاکستان، سرزمین “بلوچستان انگلیس”، ضمیمهی کشور مزبور گردید. مرزهای کنونی ایران با پاکستانبازماندهی حکمیت گلد اسمید است.
میرزا معصوم خان انصاری نمایندهی ایران در ماجرای حکمیت گلد اسمید، به وزیر امور خارجه مینویسد: “.. مدعی ما کلاتیها والله بالله نیستند، مدعی حکم ثالث ]گلداسمید[ است.
وی در نامهی دیگری مینویسد: “.. به نمک با محک سرکار اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاه ]ناصرالدین شاه[ روحنا فداه قسم که این مأمور ]گلد اسمید[ جز حمایت و تقویت مأمور خان کلات و تحصیلسند کیچ و تمپ و بلیده و مند و کوهک و اسپندار و بلکه بیشتر سرباز و دشت باهو تعلق به خانمعزیالیه داشته، خیال دیگری ندارد...”.
دکتر هوشنگ طالع در تاریخ تجزیه ایران آورده است؛ ۳۵۰ هزار کیلومتر مربع از سرزمین های مکران و بلوچستان از ایران جدا شده است.