دريغ است بلوچستان افغانستان شود. قسمت دوم
استــــون - بلوچستان و جامعه ۱۴ دسامبر ۲۰۱۱ Estoun.Net
به قلم: رازگو بلوچ
مخملباف در كتاب كوچك جيبي اش كه حاصل اقامتش در افغانستان در خلال ساختن فيلم سفر قندهار است از نقل خاطره اي آغاز مي كند با اين نتيجه گيري كه مردم يك كشور آسيايي مانند كره هم نام افغانستان را چندان نشنيده اند. و اضافه مي كند كه البته مردم خاورميانه و اروپا و آمريكا خوب مي شناشندش اما با چه تصوير ذهني اي؟! تصوير ذهني يك كشور ويران و درگير جدال خارجي و داخلي دائمي؛ مواد مخدر، افراطيون اسلامگرايي چون طالبان. و سپس مي پرسد چرا چنين نبايد كشوري فراموش شود براي دنيايي كه اسم و رسم را در صلح و ثبات، توريسم و تجارت مي دانند.
اين را مخملباف نمي گويد و خود از جاي ديگر خوانده ام: افغانسان سرزميني است كه حالا ديگر همه نامش را مي دانند ولي هيچكس هوس ندارد مسافر آنجا باشد.
مخملباف افغانستان را كشوري بي تصوير مي داند. چرا بي تصوير؟ دلايلش را بر مي شمرد: اولا نصف جمعيتش كه زنان باشند امكان ديده شدن ندارند. اصلا در جائي حضور ندارند كه ديده شوند. تلوزيون ندارند ( در زمان طالبان و طبق فتواي شرعي شان)؛ نشريه اي ندارند جز دو نشريه سياه و سفيد فاقد هر گونه عكس و تصوير. عكاسي و نقاشي حرام است. هيچ خبرنگاري حق ورود ندارد و اگر هم به طور خيلي محدود داشته باشد حق برداشت تصوير ندارد. سالن سينما و نمايش فيلم كه كجاي خود.
در كل دنيا كه سالانه دو سه هزار فيلم توليد دارد ناچيزترين سهم مربوط به افغانستان است. سپس اشاره مي كند به فيلم معروف "رامبو در افغانستان" كه تمامي آن هاليوود و بدون حضور حتي يك بازيگر افغان ساخته شده است.
مخملباف سپس به "لويه جرگه" احمد ابدالي اشاره مي كند و مي گويد از آن زمان تا امروز شكلي منصفانه تر و متناسب تر با جامعه افغانستان مطرح نشده است. اما وجود و ماندگاري همين طرح لويه جرگه را خود دليل درجا زدن و عقب ماندگي آن جامعه دانسته كه به معناي عدم گذر آن از فرهنگ دامداري است.
مي گويد در درون افغانستان همه اول پشتونند يا هزاره يا ازبك و تاجيك. حتي گروه هاي مجاهد افغان نه به عنوان يك ملت يكپارچه در مقابل دشمن خارجي بلكه هر قوم از منطقه خود در برابر هجوم بيگانه دفاع مي كرده است. و دشمن خارجي كه مي رفته، هر يك به دره خود برگشته و آن دره را مركز جهان مي پندارد.
هنوز افراد اقوام افغان با هم ازدواج نمي كنند و بر سر كوچكترين نزاعي خونريزي هاي دستجمعي بروز مي كند. هر قوم افغان گرفتار در دره و ديواره هاي جغرافيايي و به تبع آن اسير ديواره هاي فرهنگي ناشي از جغرافياي كوهستاني و اقتصاد دامداري خويش است. باور به قوميت چون دره هاي افغانستان عميق است.
مخملباف در جايي ديگر زنان را زير برقع اسير مي داند و مي گويد آنجا شنيده است كه بسياري از همين زنان خود معتقدند كه اگر از برقع در آمده و چادر بپوشند، سنگ سياه خواهند شد!
مخملباف كوهستاني بودن افغانستان و نبوده و جاده و راه را دليل مهمي براي اين اوضاع دانسته و مي گويد اين كوه ها همانطور كه چون دژي عليه دشمن متجاوز خارجي عمل مي كنند مانع داد و ستد وتبادل فرهنگي بين اقوام هم هستند. و مي گويد همين كوه هاي صعب العبورند ند مبارزين واقعي و تسليم ناپذيرافغانستان، نه مردمي گرسنه آن . همين كوه ها كافي هستند براي اين كه افغانستان هيچگاه به طور كامل دست هيچ دشمن خارجي و يا دوست داخلي نيفتد.
او سپس در باره طالبان مي گويد:
وقتي از دور به طالبان مي نگري، آنها را يك جريان بنيادگراي خطرناك بي منطق مي بيني { يا از ديد دروني خودشان مومنان مجاهدي در راه احياء شرع اسلام } اما وقتي از نزديك به هر طالب مي نگر، يك بچه يتيم پشتون گرسنه مي بيني كه حالا ديگر طالب بودن شغل او است و گرسنگي علت درس طلبگي خواندنش. و وقتي به انگيزه طالبان مي نگري منافع ملي پاكستان را مي بيني. افغان پشتو زبان كه به پاكستان مي رود چون اشتغالي نمي يابد و سرپناهي، به سرعت جذب دوهزار و چند صد مدرسه طلبگي مي شود كه پانسيوني آماده است براي سير كردن گرسنگان پشتونستان.
او مي گويد بعد از عقب نشيني شوروي گروه هاي مجاهد { از سر كينه و عدم تفاهم دائمي } چنان به جنگ داخلي مشغول شدند كه نا امني سراسر افغانستان را فراگرفت و طالبان با شعار امنيت جلو آمد و توانست نظر همه راجلب كند. امنيتي ظاهري كه در ان مي توان اجراي حدود شرعي در مورد آرايشگران را هم ديد كه چرا مدل موي فلان جوان را به شيوه كفار سلماني كرده اند! { و پليس ريش! با چشماني غضب آلود در خيابان ها به گشت ارشاد مشغول است و اي اگر نگاه شان به نگاهت گره خورد كه حال و روزت واويلا است}
و مي گويد موافقان طالبان نقد آنها را از ديدگاه آزادي و توسعه بي مورد مي دانند چرا كه ملت بي امنيت و گرسنه در پي امنيتن و شكم سيري است و چه مي داند ازادي و توسعه چيست.
راز انتخاب ملا عمر به نظر مخملباف:
او مي گويد در قهوه خانه كنار مرز تلوزيوني را ديده كه به برف پاك كن كنترل دار مجهز بوده است! دليلش را چنين به او مي گويند كه اينجا هر شخصيتي در تلوزيون ظاهر مي شود چون به هرحال متعلق به يك قوم است، بينندگان اقوام ديگر و حتي گاهي از اقوام خودي از سر كينه و نفرت فورا بر صفحه تلوزيون تف مي اندازند. و چون هميه شان ناس بر دهان دارند صفحه تلوزيون از شدت رنگ ناس ديده نمي شود! وقتي رهبران شان تا به اين حد مورد نفرت باشند پس يافتن كسي كه مقبول همه باشد ساده نيست. لذا فرد گمنامي بي ادعا و بي تصوير كه هرگز عكسي از او منتشر نشده (احتمالا مگر يك مورد) بهتر ين گزينه براي پاكستان بود كه سرمايه گذاري اش را روي او كرده و بدين وسيله از پيش قضاوت و نفرت عمومي به رهبر منتخب پيشگيري كرده باشد.
او مي گويد از دانشجو در هرات مي پرسد كل افغانستان چند نفر دانشجو دارد او مي گويد هزار نفر. مي گويد چه رشته هايي؟ مي گويد فقط پزشكي و مهندسي. مي پرسد تو چه مي خواني؟ مي گويد پزشكي تئوري! مي پرسد پزشكي تئوري ديگر چيست؟ مي گويد ملا عمر تشريح كالبد انسان را گناه مي داند!
او از خاطراتش در اردو گاه مرزي مي گويد كه مردان افغان حاضر نشدند زير برقع هم زنان به عنوان صرفا سياهي لشكر فيلمش ظاهر شوند. مي گويد وقتي از او پرسيدم مگر زير برقع كسي آنهار ا مي بيند مي گفت ولي مي تواند تجسم كند زير برقع يك زن وجود دارد و از اين بي ناموسي بالاتر؟!
همبن بود كه اندك مدارس دخترانه موجودبه كلي تعطيل شد. حمام هاي زنانه در اردوگاه در كشور ايران هم تعطيل شد. چرا ممكن است مردي از پشت ديوار عبور كرده و تجسم كند زني آن پشت است!
***
حال به خود برگرديم. ما فرسنگ ها پيش تريم و احوال مان مطلوب تر. اگر چه مغصوب روزگاريم اما شكر خدا ديگر نه اينچنين كه در قصه هاي شنيدنش هم كابوس خواهد آورد. اما يك تلنگر به خود بزنيم. چيزهايي از يان قصه تلخ براي مان اشنا و ملموس نيست؟ بعضي از درد ها و درماندگي هاي مان يكسان نيست؟ نكند ويروسي كه به تن آن ها افتاده و چنين افليج شان كرده در تن ما هم باشد؟ پس نبايد هوشيار و برحذر و بود و كاري كرد؟ نبايد پي طبيباني بود كه اسرار و امراض مان را خوب مي دانند و غصه مان را در سينه پرورده اند؟